ناپایداری عاطفی خانواده های معتادان
پیرامون
هرفرد معتاد, خانواده ای در رنج است.اعضای خانواده احساس درماندگی می کنند, از
اعتیاد همسر یا فرزندشان احساس گناه می کنند وبنابراین نیازمند راهنمایی هستند. با
وجود این خانواده بیمار ممکن است ناخواسته در ادامه اعتیاد او موثر باشد.اعتیاد
اغلب در ارتباط با روابط داخل خانواده شکل می گیرد.به تجربه مشاهده شده است که
بسیاری از معتادان روابط نزدیکی با خانواده شان دارند.
اهداف خانواده درمانی عبارتند از:
- بهبود روابط وهمبستگی خانوادگی برای ترغیب به درمان وپیشگیری ازعود
- شناخت نگرشهای فعلی بیمار درمورد مواد مخدر
- افزایش سازگاری اجتماعی وشغلی بیمار
- کاهش ارتباط بیمار با همسالان مصرف کننده مواد
- حفظ روابط خانوادگی وزناشویی
برخی عواملی که خانواده های معتاد را از خانواده های غیر معتاد متمایز می کنند عبارتند از :
- احتمال بالاتر وجود اعتیاد یا قمار بازی در خانواده که می تواند به جز علت زیست شناختی نوعی مدل رفتاری طی نسلها در خانواده ایجاد کند.
- ارتباط بیش از حد نزدیک فرد معتاد با مادرش که ممکن است تا زمان بزرگسالی نیز ادامه یابد.
- ابراز مستقیم تر وابتدایی تر تعارض در خانواده معتادان
- گروه همسالان متمایل به مواد که زمان شدت گرفتن تعارض های درون خانواده در ذهن فرد معتاد توهم استقلال را ایجاد می کنند.
- اشتغال بیشتر با مرگ در خانواده و وقوع بیشتر مرگهای غیر منتظره و خارج اززمان عادی در این خانواده ها (سوگ یکی ازعلل شایع آغاز مصرف مواد است )
- مشکلات شایع انطباق فرهنگی وتفاوت بارز فرهنگی بین فرزندان و والدین در این خانواده ها
اعتیاد بسیاری از اوقات نه تنها توسط
فرد معتاد که توسط افراد خانواده اش نیز انکار ولاپوشانی می شود یا کم اهمیت
ترازآنچه که هست نمایش داده می شود . باید به بیمار وخانواده اش کمک کردبه معضل
اعتیادهمانطورکه هست بنگرند احتمال موفقیت درمان بدون درگیر کردن اعضای خانواده
درروند درمان بسیار ضعیف تر است. بر اساس مشاهدات انجام شده ، بهبود روابط داخل
خانواده نیز به خودی خود ، باعث کاهش مصرف مواد می شود.معتادان اغلب افراد خانواده
را عامل موثر در بهبودی خویش تلقی می کنند، در این میان نقش خانواده اولیه و
والدین ظاهرا" بیشتر از نقش همسر است.معتادانی که قادر به ترک مستمر شده اند،
در جریان درمان اغلب ازحمایت خانوادگی خوبی برخور بوده اند .
باید تأ کید کرد که بهبود اعتیاد چقدربرای بهبود حیات کل خانواده مفید است. پس
بنابراین تحقیقات نشان می دهند که درصد قابل توجهی از معتادان تا سنین بزرگسالی
ارتباط تنگاتنگ خویش را با خانواده اولیه حفظ می کنند. بسیاری از آنان نزد خانواده
اولیه زندگی می کنند ونسبت به سکونت افراد غیر معتاد همسن نزد والدین تفاوت
معناداری را نشان می دهد. براساس تحقیق ارزیابی سریع وضعیت سوءمصرف معتادان درمنزل پدری زندگی می کرده اند. به
علاوه تماسهای%مواد
درایران 6/41 تنگاتنگی بین اکثر معتادان
با والدین شان مشاهده شده است . این موضوع از دونظر اهمیت دارد:
الف- ارتباط تنگاتنگ خانوادگی در برنامه های درمانی معمولا" نادیده انگاشته
می شوند.
ب- این نشان می دهد که خانواده معتادان برای آنها و معتادان هم برای خانواده
هایشان مهم هستند.
برای طراحی کمک خانواده به درمان بیمار اغلب از آن دسته اعضای خانواده بیشتر کمک
گرفته می شود که ارتباط نزدیکتری به لحاظ عاطفی ومکانی با بیمارداشته و خود نیز
برای درمان بیمارپیش قدم بوده باشند. درعین حال حتی الامکان از بزرگتر های خانواده
مانند والدین یا کسانی از نسل قبل تر خواسته می شود که در فرآیند درمان درگیر
شوند.نکته مهم در درمان آن است که درمانگر روشی غیرشماتت گرانه نسبت به کلیه اعضای
خانواده در پیش گیرد، چرا که افراد خانواده خود به اندازه کافی ، خود را به علت
اعتیاد یک عضو خانواده سرزنش می کنند. سوءمصرف فرد معتاد می بایست به عنوان مشکل
کل خانواده ونه صرفا" مشکل شخصی وی تعریف شود. برای تسکین خانواده می توان از
الگوهای بیماریهای مزمن همانند دیابت یا فشارخون مزمن برای توصیف اعتیاد استفاده
کرد.
ایجاد زمینه برای زندگی بدن مواد
شرط مهم برای پرهیز فرد معتاد از مصرف مواد موجود زمینه مناسب در خانواده است.در
غیر اینصورت اگر محیط آماده نباشد ،رفتار اعتیادی نیز ادامه خواهد یافت . دراین
جهت می توان افراد خانواده رابه شرکت در برنامه های 12 قدمی بستگان مانند Nar-Anon (اصطلاحا"
تشکل خانواده های معتادان گمنام) تشویق کرد یا گروههای خودیاری همسران یا مادران
معتادان را تشویق به ایجاد شدن کرد.در هر حال می بایست با اعضای خانواده در جهت
ایجاد محیط مناسب برای بهبودی کار کرد.با این وجود درمانگر نمی بایست مطمئن باشد
که پس از این صحبتها ،تغییر قطعا" اتفاق خواهد افتاد.کما اینکه علی رغم
برنامه ریزی درست درمانی نیز بسیاری ازاوقات رفتاراعتیادی ادامه می یابد. پرداختن
به فقدان ها وسوگ در این مرحله و مراحل بعد بر روی تثبیت پرهیز از مصرف بسیار مهم
است .مرگ یا جدایی اعضای خانواده می تواند به فرآیند درمان آسیب بزند.
ناپایداری عاطفی در خانواده ی افراد معتاد
ناپایداری عاطفی
سطح عاطفی در خانواده های معتاد تحت تاثیر تغییر خلق ناشی از اعتیاد قرار دارد.صیح ها همه چیز عادی است ولی وقتی شب میرسد ابری از ناامیدی بر خانه سایه میافکند.در مواقع دیگر ممکن است فرد معتاد به خاطر جبران کارهای وحشتناکی که کرده است,افراد خانواده را با عشق و محبت خفه کند.عدم ثبات در رفتار و سطح عاطفی و تغییرات دائمی,در اعضاء خانواده ایجاد سردرگمی و عدم اطمینان میکند.
فرزندان خانواده های معتاد در رابطه با افراد خارج از خانواده اغلب سرگردانند و موضع خود را نمی دانند.آن ها طوری بزرگ شده اند که نمی دانند یک خانواده ی (عادی) یعنی چه؟
آنها احساس میکنند که با دوستانشان فرق دارند.در خود شک میکنند,مغشوش هستند و آرزو دارند که بدانندیک وضعیت عادی چگونه است.همین شک به خود و مغشوش بودن و عدم انسجام موجب میشود که فرزندان والدین معتاد خودشان نیزروابطی اعتیاد آمیز ایجاد کنند.ممکن است آنها معتاد به شیئی دیگر یا وقایعی دیگر (در مقایسه با والدین خود) گردند چون از این که مثل والدین خود شوند پرهیز میکنند.فرزند یک معتاد به مواد مثلا ممکن است مواد مخدر مصرف نکند ولی در غذا خوردن دچار اختلال شود.
عدم انسجام در یک خانواده ی معتاد موجب میشود که اعضاء آن احساس عدم امنیت نمایند و به خود اطمینان نداشته باشند.کودکان به ویژه به خود و به دنیایی پیرامون خود بی اعتماد میشوند و چون نمیدانند که جریان عاطفی چه موقع تغییر مسیر خواهد داد و عشق و دلسوزی لحظه ای چه هنگام با ناسزا و تحقیر جایگزین خواهد شد.این امر موجب میشود که از درون احساس وحشت کنند.
افراد بالغی که متعلق به خانواده های معتاد بودند از احساس محکومیتی که همواره در پی آنها بوده است سخن میگویند.باعث تعجب است که وقتی اوضاع بهتر است این احساس بدتر میشود.آنها خیال میکنند که حتما اتفاق بدی رخ خواهد داد.این احساس محکوم بودن ناشی از زندگی در خانواده ایست که به گونه ای همواره دارای بحران بوده است.منشاء احساس محکومیت مربوط به زمانی است که محکوم بودن واقعیت داشته باشد.زمانهای خوب در خانواده های معتاد قابل اطمینان نیستند.در سطحی عاطفی,این زمانها متعاقب با بحران و خطر هستند.اعضاء خانواده تا زمانی که اعتیاد وجود دارد و قطع نشده است در خطر بسر می برند.
فرزندان خانواده ها ی معتاد به دنبال منصرف کردن خود از مسائل یا یافتن راهی برای بی حس کردن خود و فراموش کردن مشکلات هستند.آنها سعی می کنند که خود را نابود کنند و از این هنگام است که سفر اعتیاد آمیز خودشان نیز آغاز میشود.وقتی پدر و مادر با هم دعوا میکنند,همان دعوای قدیمی در رابطه با قرض هایی که پدر بالا اورده است,کودک آرزو دارد که بتواند جلوی آنها را بگیرد ولی نمی تواند جلوی این دعوا را بگیرد ,او تلویزیون را روشن میکندو سعی میکند که برنامه ای تماشا کند.یا آنکه به اطاق خودش می رود و خیالپردازی میکند,که روزی مستقل خواهد شدو پول زیادی خواهد داشت و در جایی زندگی خواهد کرد که هیچ کس به او آسیب نخواهد رساند.اوآغاز کرده است که در رفتار والدین معتاد خویش شریک شود.او هم مانند والدینش سعی میکند خود را کرخ کند تا درد را احساس نکند,یا به خیالپردازی بپردازد تا درد را قطع کند.
فردی که در خانواه ی معتاد بزرگ میشود به موازات این عدم انسجام,منطق اعتیاد امیز را یاد میگیرد.وقتی کودکی میپرسد:چرا پدر عصبانی است؟و جواب میشنود که وی روز سختی داشته است., همه اش دروغ است و واقعیت این است که پدر مست است.
بچه ها در اغلب خانواده ها یاد میگیرند که رازهای خانواده را بر ملاء نکنند و به این طریق به خانواده ی خود خیانت نکنند.اما در خانواده های معتاد,اعضاء خانواده آموزش میبینند که دروغ بگویند_این بخشی از اعتیاد است.برای زنده ماندن در یک سیستم اعتیادآمیز,کوکان باید یاد بگیرند که نداهای سالمی را که هشدار از خطرمیدهند را نادیده بگیرند;آنها باید مهارت خود را در عدم صداقت ,به منظور سازگاری بیشتر با شرایط موجود افزایش دهند چون در درون آنها نیز عدم سلامت و بیماری در حال پیشرفت است.
v یادآور میشوم که شکل اعتیاد از تعریف سنتی آن خارج شده است و هر رفتار تکراری که در فرد ادامه دار گردد به نوعی اعتیاد محسوب میشود.تا جایی که اعتیاد اینترنتی,اعتیاد جنسی,اعتیاد وابستگی و هزاران اعتیاد دیگر همانند اعتیاد به مواد مخدر مشکل ساز و زمینه ساز اعتیاد به مواد مخدر میشود.با داشتن بهداشت روان میتوان بستری برای اعتیاد به مخدرها فراهم ننمود.