دلبستگی های نا ایمن

 دلبستگی های نا ایمن


برخی افراد همواره درحال گله گذاری و ابراز نارضایتی هستند و هیچ گاه از روابطی که با اطرافیان، اعضای خانواده، دوستان و آشنایان و حتی همسر خود برقرار می کنند، رضایت ندارند. در این شرایط بیشتر زوج ها با وجود علاقه ای که به یکدیگر دارند، یکدیگر را تحمل نمی کنند و این مسئله حتی در زوج هایی که برای طلاق به دادگاه ها مراجعه می کنند هم دیده می شود؛ زوج هایی که با وجود علاقه به همدیگر قصد دارند مسیر زندگی شان را از هم جدا کنند.


ابراز محبت

 

واقعیت این است که ریشه بسیاری از مشکلات ارتباطی همه ما به نحوی به دوران کودکی باز می گردد و کودک بی اعتماد، سرخورده و ناامید آن دوران ، حالا همسری شده است که به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد ندارد. وقتی از یک زندگی شاد و موفق سخن می گوییم، بی گمان یکی از راه های تحقق آن آموزش و فراگیری است.

 

 

بسیاری از ما عادت کرده ایم دانسته های خود را که از اطرافیان شنیده یا آنچه را بر مبنای مطالعه برخی کتاب ها به دست آورده ایم به همه چیز تعمیم دهیم و در زندگی زناشویی نیز براساس همان داده ها برای حل مشکلات تلاش می کنیم. بحث کودک ایمن یک موضوع ریشه ای در حل مشکلات زناشویی است.در واقع با شناخت بیشتر خود می توانیم اول به خود و سپس به همسر و اعضای خانواده مان کمک کنیم تا زندگی شاد و موفقی را تجربه کنیم.

در سبک دلبستگی ایمن مادر 3 ویژگی پذیرندگی، پاسخگوبودن و در دسترس بودن را داراست و کودکی که تربیت می کند، کودکی است که اول به خود و سپس به محیط پیرامون خود اعتماد می کند.

 سبک های دلبستگی

طبق گفته های دکتر علی پژوهنده مشاور و روان شناس، به طور کلی 3 سبک دلبستگی براساس کیفیت روابط مادر با کودک در سال های اولیه به وجود می آید که ایمن،ناایمن دوسوگرا و ناایمن اجتنابگر توصیف می شود. در سبک دلبستگی ایمن مادر 3 ویژگی پذیرندگی، پاسخگوبودن و در دسترس بودن را داراست و کودکی که تربیت می کند، کودکی است که اول به خود و سپس به محیط پیرامون خود اعتماد می کند. او در واقع تا یک سالگی به توانمندی اساسی مورد نیاز خود برای ادامه حیات یعنی «اعتماد» دست می یابد.

 اما در سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا، کودک به علت نداشتن مادری که پذیرنده، پاسخگو و در دسترس باشد، دچار تشویش و اضطراب می شود و همواره نسبت به دیگران تردید دارد.

درحالت بحرانی سبک دلبستگی اجتنابگر رخ می دهد که طی آن کودک از برقراری ارتباط با دیگران اجتناب می کند و علت برآورده نشدن مکرر نیازهایش از سوی مادر، به نوعی با درماندگی خود آموخته خو می گیرد. چنین فردی در بزرگسالی از هرگونه ارتباطی که به صمیمیت منجر شود، دوری می کند و اصولا صمیمیت را بی ارزش تلقی می کند. نکته بسیار مهم در شکل گیری سبک های دلبستگی، ثبات رفتارهای منفی مادر است، به عبارت دیگر فقط تکرار و ثبات رفتارهای منفی در طول زمان و طی 5 سال اول زندگی است که به شکل گیری نوع خاصی از دلبستگی می انجامد.

 

طلاق و سبک های دلبستگی ناایمن

طبق پژوهش هایی در دانشگاه شهید بهشتی، مشخص شد که بیشتر زوج هایی که برای طلاق به دادگاه مراجعه می کنند دارای سبک دلبستگی ناایمن هستند، وی با بیان این نکته توضیح می دهد: سبک دلبستگی روابط فرد از دوران کودکی تا پایان عمر را تحت تاثیر قرار می دهد بنابراین طبیعی است که فرد به عنوان یک همسر نیز همان ویژگی ها و شاخص ها را داشته باشد و روابط وی با همسر تحت تاثیر سبک دلبستگی اش قرار بگیرد.

 

یک کودک ناایمن دوسوگرا در دوران کودکی نسبت به برقراری ارتباط با دیگران بی اعتماد است و در عین حال خواهان روابط با همسالان است. تلاش می کند خود را با دیگران وفق دهد و در همین حال ممکن است به سرعت با دیگر همسالانش دچار اختلاف شود.این دسته از کودکان دائم دیگران را طرد می کنند، زود عصبانی می شوند، دائم احساس بی اعتمادی می کنند.چنین کودکانی در بزرگسالی همسرانی می شوند که بیش از اندازه خواهان رابطه و صمیمیت هستند و وقتی همسرشان به قصد برآورده شدن این نیاز نزدیک می شود، عصبانی می شوند و اجازه نمی دهند به وی خیلی نزدیک شود. آن ها در حالی که خواهان صمیمیت هستند از آن فرار می کنند و به طور دقیق نمی دانند که چقدر می خواهند با همسرشان نزدیک و با وی صمیمی شوند.

بیشتر زوج هایی که برای طلاق به دادگاه مراجعه می کنند دارای سبک دلبستگی ناایمن هستند،

وقتی کسی به آن ها نزدیک می شود به سرعت احساس بی اعتمادی می کنند و این بی اعتمادی بر زندگی زناشویی آن ها تأثیر می گذارد.معمولا همسران مضطرب دوسوگرا توقعات زیادی دارند بسیار حساس و زودرنج هستند و معمولا از بی توجهی همسرشان شکایت دارند. از توجه همسرشان نسبت به اعضای خانواده اش یا افراد دیگر دلگیر می شوند و بیش از اندازه به این موضوع حساس هستند و همواره همسرشان را کنترل می کنند تا دلیل رفتارهای او را در ارتباط با دیگران دریابند. این دسته از افراد اگر شانس داشته باشند و با کسی ازدواج کنند که سبک دلبستگی اش ایمن باشد، احتمال این که به مرور زمان سبک دلبستگی شان تغییر کند و ایمن شود، زیاد است. ولی اگر با فردی مثل خودشان که دارای سبک دلبستگی دوسوگرا یا اجتنابگر است ازدواج کنند، اتفاقات بدی می افتد.
انحصار شش دانگ قلب همسر ممنوع!

همان طور که گفتیم بیشتر زوج هایی که قصد طلاق دارند هر دو ناایمن هستند.به گفته این مشاور زوجی که هر دو ناایمن دوسوگرا هستند معمولا از هم توقعات زیادی دارند، همدیگر را به شدت کنترل می کنند، هر دو نگران از دست دادن یکدیگرند، برای هم محدودیت های زیادی وضع می کنند، همدیگر را بیش از اندازه دوست دارند اما در عین حال رفتارهای طرد کننده زیادی دارند و از هم فاصله می گیرند، در واقع تلاش یکی از طرفین برای نزدیک شدن به همسر تبدیل به نشانه هایی برای نداشتن اعتماد می شود. در چنین زندگی مشترکی هر 2 نفر یکدیگر را آزار می دهند. توصیه اکید ما این است که در چنین مواردی زوج حتما برای مشاوره مراجعه و خود را آماده تغییر عادت های رفتاری کنند.

 

اجتنابگر و دوسوگرا

گفتیم که یک کودک اجتنابگر به علت پذیرفته نشدن مکرر درخواست هایش از سوی مادر دچار خود درماندگی آموخته شده می شود و از ارتباط با همسالانش و دیگر افراد اجتناب می کند. چنین کودکی در بزرگسالی صمیمیت را بی ارزش می داند و اعتقاد دارد که به هیچ کس نمی توان اعتماد کرد.

زوجی که یکی از آن ها مضطرب دوسوگرا و دیگری اجتنابگر است هم دچار مشکلات زیادی می شوند. همسری که دوسوگراست خواهان ارتباط زیاد و توجه بیشتر همسرش است در حالی که همسر اجتنابگر به دنبال برقراری ارتباط با دیگران نیست و تلاشی هم در این زمینه نمی کند، به همسرش بی اعتماد است و تلاش های او را برای صمیمی تر شدن رد می کند. او خواهان تنهایی بیشتر و آزادی بیشتر است.

 آمارها نشان می دهد بیشتر زوج هایی که به مراکز مشاوره مراجعه می کنند از این دسته هستند و معمولا کارشان به جدایی می کشد.پژوهنده با اشاره به این که درمان در این دسته از افراد با تغییر در باورهای پایه آغاز می شود، می گوید: این کار توسط یک درمانگر باتجربه و با تکیه بر طرحواره درمانی انجام می شود و کار بسیار دشوار و زمانبری است اما تغییر این عادات و نگرش در طول زمان و با تمرین میسر است.

سبک‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عاشقی و دلبستگی

سبک‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عاشقی و دلبستگی

معتمدی، غلامحسین - دکتر غلامحسین معتمدی روانپزشک

 
     یک قصّه بیش نیست غم عشق وین عجب                 کز هر زبان که می شنوم نامکرّر است

                                                                                                               (حافظ)


قصّه به قولی پر غصه عشق نیز مانند داستان زندگی آدم ها متفاوت و متنوّع  است. بخشی از این تفاوت  و تنوع  به محتوای این داستان و آن قصه باز می گردد.انسان ها دارای  وجودی یکتا و منحصر به فرد هستند. این بی همتایی  که در تجربه زندگی آن ها منعکس می شود تجربه عشق آنان را نیز در بر می گیرد و محتوای آن دو را بر اساس تکثّر و تنوّع  به وجود می آورد. به همین دلیل داستان زندگی و قصه عشق هر کس از زبان او شنیدنی  و نا مکرّر است.امّا علاوه بر محتوای عشق که در انواع گوناگون  آن تجلّی می یابد، سبک های  متنوع عاشقی وتفاوت های فردی در نوع دلبستگی نیز در تکثّر،تفاوت و تنوّع قصه های عشق یا به عبارت دیگر روایت های عاشقی موًثر هستند. توجه به سبک های عاشقی گوناگون یکی از مباحث جذاب روان شناسی عشق  را تشکیل می دهند. جان آلن لی (John Alan Lee)  براساس شدت تجربه عشق، احساس تعهد نسبت به محبوب، مشخصات مطلوب محبوب و انتظارات متقابل برای مورد عشق قرار گرفتن شش سبک عاشقی را با اصطلاحات یونانی و رمی توضیح می دهد که به شرح زیر است.

اروس(eros) عاشق در جستجوی فردی با ظاهر فیزیکی مطلوب و مشتاق یک رابطه نیرومند است.
لودوس(ludus) عاشق در عشق شوخ و بازی گوشانه به نظر می رسد و مایل است که با موضوع بازی کند.
استورج(storge) عاشق ترجیح می دهد که احساس تعلق و دلبستگی خود را به آرامی پرورش دهد تا آن را مبدل به تعهدی دیرپا کند.
می نیا(mania) عاشق نسبت به محبوب احساس تملک می کند و پر توقع است و در برابر او قرار از کف می دهد.
اگیپ (agape) عاشق عشقی نوع دوستانه و غیر پرستانه را نشان می دهد. محبوب را عاشقانه دوست دارد بدون آن که در برابر انتظار محبت متقابل را داشته باشد.
پرگما (pragma) عاشق در جستجوی محبوبی با مشخصات لازم در زندگی عملی است ماند شغل، سن، مذهب، موقعیت اجتماعی
 

در سبک اروس عاشقی بر مبنای جذابیت فیزیکی و گاه به طور خلق السائه رخ می دهد. عبارت انگلیسی در عشق افتادن  (falling in love) نشان دهنده یک روند اتفاقی و تصادفی است.  ما هم در فارسی با عبارت ''بایک نگاه یک دل نه صد دل عاشق او شدم'' آشنا هستیم.پس در سبک عاشقی اروس یک وجه مشخصه نیرومند جسمانی وجود دارد. و عاشقان صاحب این سبک به شدت تحت تاثیر مشخصات و ظاهر جسمانی و فیزیکی قرار می گیرند و به عشق در نگاه اول باور دارند. همین جا باید اضافه کرد اگر کسی اعتقاد داشته باشد که عشق می تواند در نظر اول رخ دهد، این اتفاق برای او روی می دهد و در یک پژوهش 50 درصد افراد این امر را تایید کرده اند.

 در سبک عاشقی لودوس خود این کلمه از ریشه لاتینی به معنی بازی گرفته شده است عاشقان این سبک به عشق به مثابه یک بازی یا سرگرمی عاری از تعهد می نگرند. زندگی خوشباشانه ای را می گذرانند و دوست ندارند اسیر تعهدات درازمدت شوند. اغلب متلون و دمدمی مزاج هستند و هم زمان با چند نفر سروسر دارند.در سبک استورج با عشقی نسبتاً غیر مهیج و غیر دراماتیک روبرو هستیم که شامل محبت و همراهی است. عاشق صاحب این سبک دنبال احساسات شدید نیست و بیشتر دوستی صادقانه ای را دنبال می کند که به احساس تعهد واقعی منجر شود.

می نیا از همه عشق ها هیجان آورتر و از شدت احساسی بالا برخوردار است که گاه حتی به صورت نوعی وسواس ذهنی یا حسادت در می آید. عاشق این سبک پر توقع است و نسبت به محبوب احساس مالکیت می کند. ذهن او سرشار از تخیلات غیر واقعی در مورد عشق و معشوقه است که گاه با وسواس پهلو می زند.   

عشق اگیپ شکل وظیفه شناسانه و دیگر دوستانه عشق است که در آن عاشق از معشوق توقعی ندارد. در این جا عاشق ایثار گرانه برخورد می کند و سرشار از احساسات نوع دوستانه است تا جایی که خود را تا درجه بی خویشتنی فراموش می کند و عشق را همچون یک وظیفه یا احساس مسئولیت تلقی می کند. و بالاخره سبک پرگما که برخی آن را تلفیقی از دو سبک لودوس و استورج می دانند شیوه عاشقی عشاق واقع گرا و عملگراست که به طور فعال در جستجوی یک شریک مناسب هستند. عاشق صاحب این سبک اهل تجربه و عمل بوده و فارغ از احساسات پرشور در جستجوی محبوبی است که از لحاظ منطقی و عقلانی برای او مناسب باشد.

برای این که تقسیم بندی فوق در عمل نیز راهگشا و موثر باشد بهتر است به جای آن که سبک های عاشقی را همچون شیوه های کاملاً مشخص و متمایزی از عشق ورزیدن تلقی کنیم آن ها را همچون تم یا مضمون غالب در تجربیات عاشقانه یا داستان های عاشقی فرد بدانیم که گاه با یک دیگر تلاقی می کنند یا حتی ترکیب می شوند. از سوی دیگر می توان درمیان سبک های عاشقی و انواع گوناگون عشقی که از نظریه مثلثی استرن برگ حاصل می شود، روابطی را قائل شد. مثلاً عشق رمانتیک با سبک های عاشقی اروس و اگیپ بی ارتباط نیست.

بعضی از آزمون ها و سنجه ها که در ارتباط با سبک های عاشقی مورد استفاده قرار گرفته اند نشان می دهد که مردان و زنان در سبک عاشقی تفاوت دارند و مردان بیشتر از زنان به سبک های اروس و لودوس تمایل دارند حال آن که در زنان سبک های استورج و پرگما بیشتر دیده می شود. در عین حال زنان بیشتر از مردان در دام سبک می نیا می افتند. همچنین برخی از پژوهشگران اشاره کرده اند که افراد دوست دارند دنبال کسی باشند که از سبک عاشقی مشابهی با آنان پیروی کند.

چنان که گفتیم تفاوت های فردی در دلبستگی  نیز از عوامل مهم تنوع قصه های  عشق یا روایت های عاشقی افراد  به شمار می روند. وقتی افراد عبارت ( من عاشقم) را به زبان می آورند از احساسات و حالت های گوناگون صحبت می کنند که ناشی از تجربیات متفاوت آنان از عشق است. عشق هم مانند دیگر پدیده های انسانی منعکس کننده تنوع و تکثری است که تمام وجوه حیات بشر را در بر می گیرد. گفتیم که انسان ها منحصر به فرد هستند و داستان زندگی آنان هم خاص خود آنهاست و در این میان قصه عشق هریک نیز به نوع ویژه ای رقم می خورد. بدون تردید نوع احساس تعلق و دلبستگی شکل گرفته با والدین در دوران کودکی در شکل گیری روابط عاشقانه و سبک عاشقی بعدی افراد موثر است. ما به عنوان کودک عشق را از راهی یاد می گیریم که بعدها در بزرگسالی همان را ه را دنبال می کنیم. به عبارت دیگر درسی را پس می دهیم که قبلاً از والدین خود یاد گرفته ایم. چگونگی رابطه با والدین و محتوای آن تمرین اولیه ای است که بعدها در روابط دیگر تکرار و گاه تعدیل می شود و در مواردی هم تا حدودی تغییر می یابد. اما تغییر چهارچوب اصلی معمولاً دشوار و گاه غیر ممکن است. طبیعی است که اگر روابطی سرشار از عشق، محبت، ایمنی و توجه متقابل را با والدین خود تجربه کرده باشیم می توانیم این تجربه را به دیگران منتقل کنیم. اگر رابطه ای که با والدین خود داشتیم سرد، نا ایمن، عاری از اعتماد و سرشار از اضطراب باشد در مواجه با عشق هم همین عناصر محتوای رابطه ما را تشکیل خواهند داد.

همان طور که سبک های عاشقی گوناگون وجود دارد که به آن ها اشاره شد روش ها یا شیوه های مختلف تعلق و دلبستگی نیز در روابط تجربه می شود. در شروع پژوهش درباب این روش ها یا شیوه ها از همان طبقه بندی استفاده می شد که پژوهشگران در عرصه روان شناسی رشد در نوزادان و کودکان شناسایی کرده بودند و نشان دهنده نوع دلبستگی و احساس تعلق و رابطه میان مادر و نوزاد بود. بنابراین از سه روش یا شیوه ایمن (secure) ، اجتنابی یا دوری گزین (avoidant) ، مضطرب - متلون (anxious - ambivalent)   سخن رانده می شد این سه سبک نشان دهنده جهت گیری و نوع برخورد و برداشت افراد نسبت به روابط نزدیک است.

افراد ایمن رابطه ای توام با احساس ایمنی و اطمینان خاطر با مادر و والدین خود داشته اند. آنها مادر و پدر خود را گرم و با محبت توصیف می کنند و از عشق آن ها بهره مند بوده اند. این افراد به راحتی توانایی نزدیک شدن به دیگران را از لحاظ احساسی و روحی دارند و در وابستگی متقابلی که در روابط آن ها وجود دارد مشکلات اندکی را نشان می دهند. اصولاً توانایی ایجاد رابطه را به خوبی دارا هستند و داستان عاشقانه آن ها از سایر گروه ها بیشتر طول می کشد. میزان بالایی از تعهد، اعتماد و استقلال را نشان می دهند و ازدواج آنان کمتر به طلاق می انجامد. این افراد با احساس راحتی و کامل وارد روابط نزدیک و صمیمی و وابستگی متقابل با دیگری می شوند. افراد واجد این شیوه به خاطر درجه ایمنی بالایی که دارند معمولاً در روابط خود احساس صمیمیت، رضایت و خرسندی بیشتری می کنند.

گروه دوم یا افراد اجتنابی و دوری گزین کسانی هستند که در رابطه آنان با مادرشان جدایی، سردی و بی علاقگی وجود داشته و والدین آنها اطمینان خاطر اندکی به آنان می بخشیده اند. آن ها اکثراً والدین خود را طرد کننده توصیف می کنند و در روابط بعدی در نزدیکی به شریک عشقی خود احساس ناراحتی و بی اعتمادی می کنند و روابطی با افت و خیزهای مکرر احساسی را تجربه می کنند. از آن جا که این افراد نزدیکی و وابستگی را دوست ندارند اصولاً از ورود به این گونه روابط خود داری می کنند و در صورت ورود هم به علت احساس عدم ایمنی و سردی عاطفی در تداوم رابطه دچار مشکل هستند.

گروه سوم یا افراد پیرو سبک مضطرب - متلون رابطه ای مملو از تضاد، تناقض و ابهام با والدین خود داشته اند. به نحوی که تکلیف خود با مادر یا پدر را نمی دانسته اند.مادر یا جانشین او گاه سرد گاه گرم، گاه مهربان گاه نامهربان، گاه حاضر و گاه غایب، گاه حامی و گاه طرد کننده بوده است. پس رابطه آنان با والدین رابطه ای درهم آمیخته از احساسات و عواطف و حالت های متناقض بوده است. آنان همیشه نگران جدایی از مادر یا ترک شدن خود از طرف او بوده اند و در سال های اولیه حیات از این اضطراب جدایی رنج می برده اند. وقتی وارد رابطه عاشقانه می شوند این اضطراب و نگرانی را به رابطه با معشوق خود منتقل می کنند. اغلب به یار خود آویزان هستند، بدجوری به او چسبیده اند و نسبت به او احساس تملک دارند و نزدیکی غیر قابل تحملی را طلب می کنند فرد پیرو این سبک دائم از طرف خود می خواهد به او اطمینان خاطر بدهد که او را دوست دارد و ترک نخواهد کرد. از سوی دیگر خود نیز احساس تعهد و اطمینان کمتری رانشان می دهد.

به هرحال در عمل دیده می شود که این الگوهای رابطه ای در بزرگسالی هم تکرار می شود. البته برخی از افراد بر این مشکلات دوران کودکی خود غلبه می کنند و در جریان خود سازی و خود شکوفایی روابط بهتری را تجربه می کنند.

یکی از مشکلاتی که در جریان هر رابطه ای پیش می آید بروز تنش درونی یا موضوع استرس بیرونی است. تنش و استرس می تواند رابطه را تهدید کند و مدیریت غلط آن موجب خاتمه رابطه عاشقانه شود. اهمیت الگوهای رابطه ای فوق در آن است که شیوه دلبستگی و تعلق با شیوه مواجهه و رویارویی افراد با استرس و تنش در روابط هم ارتباط دارد. مثلاً افراد ایمن وقتی با مشکل روبرو می شوند نسبتاً آرامش خود را حفظ می کنند و از قابلیت آن برخوردارند که به دیگران روی آورند و تقاضای کمک کنند و از حمایت دوستان و نزدیکان خود برخوردار شوند. حال آن که افراد کناره جو و دوری گزین بر عکس از یار خود اجتناب می کنند و پرخاشگر می شوند و یا از رابطه بیرون می روند. افراد مضطرب - متلون نیز به محض بروز استرس یا تنش به شدت دستخوش اضطراب ، نگرانی، تشویش و کج خلقی می شوند.

هنگامی که پای عشق درمیان باشد افراد ایمن همبستگی مثبتی با هر سه جزء مثلث عشق نشان می دهند. یعنی از صمیمیت، شور و هیجان و احساس تعهد بالا بهره مند اند و سبک های عاشقی اروس و اگیپ با وفور بیشتر و سبک لودوس با فراوانی کمتر در آن ها دیده می شود. وجود الگوی دلبستگی و تعلق ایمن در هر دو نوع عشق رمانتیک و رفیقانه موجب می شود که تجربه عاشقی از غنا و ژرفای بیشتری برخوردار باشد. برعکس افراد نا ایمن پیرو دو الگوی دیگر درجات اندک صمیمیت، شور و هیجان و احساس تعهد را نشان می دهند. در کناره جویان و دوری گزینان همراهی بیشتری با سبک عاشقی لودوس وجود دارد که منعکس کننده احساس مسئولیت، تعهد و وابستگی متقابل کمتر در روابط آن هاست. در افراد مضطرب - متلون نیز همخوانی بیشتری با سبک عاشقی می نیا دیده می شود.

سبکهای دلبستگی

نظریه دلبستگی جان باولبی
 


1- دلبستگی چیست؟
دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسایش می‌باشد. ریشه پژوهش‌ها در زمینه دلبستگی به نظریه فروید درباره عشق باز می‌گردد امّا غالباً از پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریه دلبستگی نام برده می‌شود.
جان باولبی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد. او دلبستگی را چنین توصیف کرده است: «ارتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان» (باولبی، 1969). باولبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد. به عقیده او، سبک‌های دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک / پرستار شکل می‌گیرد.
باولبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفه‌ای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می‌کند. «گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص، یک مؤلفه اصلی طبیعت انسان است.» (باولبی، 1988).
 

ویژگی‌های دلبستگی
باولبی عقیده داشت که دلبستگی دارای چهار ویژگی مختلف است:

* حفظ نزدیکی- تمایل به نزدیک بودن به کسانی که به آن‌ها دلبستگی داریم.
* پناهگاه امن- بازگشت نزد فردی که به آن دلبستگی داریم به هنگام مواجه شدن با خطر یا تهدید.
* پایه مطمئن- فردی که به آن دلبستگی وجود دارد، پایه مطمئن و قابل اتکایی برای کودک به وجود می‌آورد تا به کشف محیط و جهان پیرامونش بپردازد.
* اندوه جدایی- اضطراب ناشی از عدم حضور فردی که به آن دلبستگی وجود دارد.
 

2- ارزیابی «وضعیت عجیب» آینزوُرث

 

1- کودک و والد (پدر یا مادر) در یک اتاق تنها هستند.

 

2- کودک به کشف اتاق بدون مشارکت والد می‌پردازد.

 

3- غریبه‌ای وارد اتاق می‌شود، با والد صحبت می‌کند و به کودک نزدیک می‌شود.

 

4- والد به آرامی اتاق را ترک می‌کند.

 

5- والد باز می‌گردد و کودک را آسوده خاطر می‌سازد.
 

در خلال دهه 1970، مری آینزوُرث کارهای قبلی باولبی را توسعه بخشید. او مطالعه خود را «وضعیت عجیب» نامید. در این مطالعه، کودکان بین 12 تا 18 ماهه زیر نظر قرار گرفتند و واکنش آن‌ها به وضعیتی که مدّت کوتاهی تنها مانده و سپس به آغوش مادرشان بازمی‌گشتند، مورد بررسی قرار گرفت (آینزوُرث، 1978).
بر پایه این مطالعات، آینزوُرث چنین نتیجه‌گیری کرد که سه سبک عمده دلبستگی وجود دارد: دلبستگی مطمئن، دلبستگی دوسوگرا-نامطمئن و دلبستگی اجتنابی-نامطمئن. بعداً در سال 1986 دو پژوهشگر دیگر به نام‌های مِین و سولومن، سبک چهارمی را نیز به نام دلبستگی سازمان نیافته-نامطمئن به سه سبک قبلی افزودند. پژوهش‌های متعدد بعدی، نتیجه‌گیری‌های آینزوُرث را تأیید کرده و مشخص نموده‌اند که سبک‌های دلبستگی اولیه بر روی رفتارهای بعدی در زندگی تأثیر گذارند.
 

3- دلبستگی در طول زندگی
به خاطر داشتن این نکته حائز اهمیت است که سبک‌های دلبستگی شکل گرفته در دوران کودکی لزوماً با آنچه در دلبستگی‌های عاطفی دوران بزرگسالی نشان داده می‌شود یکسان نیستند. زمان زیادی بین دوران کودکی و بزرگسالی سپری شده و تجربیات به دست آمده در این فاصله زمانی نیز نقش عمده‌ای در سبک‌های دلبستگی دوران بزرگسالی ایفاء می‌کنند. آنچه به عنوان دلبستگی دوسوگرا یا اجتنابی در دوران کودکی توصیف می‌شود می‌تواند دلبستگی مطمئنی برای بزرگسالان شود و بالعکس. همچنین خلق و خوی فرد هم در دلبستگی نقش دارد.
امّا پژوهش‌هایی که در این زمینه به عمل آمده مشخص ساخته است که الگوهای شکل گرفته در دوران کودکی نقش مهمی بر روابط بعدی دارد. هیزن و شیور (1987) عقاید مختلفی در باره روابط انسانی با سبک‌های دلبستگی متفاوت را در بین بزرگسالان کشف کردند. بزرگسالانی که دلبستگی مطمئن داشتند تمایل به این عقیده داشتند که عشق عاطفی، پایدار و بادوام است. امّا آن‌هایی که دلبستگی دوسوگرا داشتند بارهابه دام عشق گرفتار شده بودند و کسانی که دلبستگی اجتنابی داشتند، عشق را موقت و نایاب توصیف می‌کردند.
 

4- دلبستگی مطمئن
 

ویژگی‌های دلبستگی مطمئن

 

به عنوان بزرگسال

به عنوان کودک

1- پایدار بودن روابط پایدار و قابل اعتماد

1- قابلیت جدا شدن از والد

2- خود باوری

2- کسب آرامش از والدین به هنگام ترس

3- سهولت در به اشتراک گذاشتن احساسات با دوستان

3- هیجانات مثبت به هنگام بازگشت والدین

4- جستجوی حمایت اجتماعی

4- ترجیح دادن والدین بر بیگانگان


ویژگی‌های دلبستگی مطمئن


کودکانی که دلبستگی مطمئن دارند، به هنگام جدا شدن از پرستار یا مراقب، چندان احساس ناراحتی نمی‌کنند. این کودکان به هنگام ترس، برای کسب آرامش و آسایش به والدین یا پرستار روی می‌آورند. این کودکان هرگونه تماسی که از سوی والد برقرار شود را با آغوش باز می‌پذیرند و با رفتار مثبت به آن واکنش نشان می‌دهند. این کودکان با وجودی که از غیبت والدین خیلی احساس ناراحتی نمی‌کنند اما آن‌ها را به وضوح بر بیگانگان ترجیح می‌دهند.
والدین این کودکان معمولاً تمایل بیشتری برای بازی با کودکانشان دارند. به علاوه، این والدین به سرعت به نیازهای کودکانشان واکنش نشان می‌دهند و به طور کلّی نسبت به والدین کودکانی که دلبستگی نامطمئن دارند، به فرزندانشان پاسخگوترند.
در بزرگسالان، کسانی که دلبستگی مطمئن دارند معمولاً به دنبال روابط قابل اعتمادتر و پایدارتری هستند. سایر ویژگی‌های کلیدی دلبستگی مطمئن در بزرگسالان شامل خودباوری زیاد، لذت بردن از روابط صمیمانه، جستجوی حمایت اجتماعی و توانایی در به اشتراک گذاشتن احساسات با دیگران است.
پژوهشگران در یک مطالعه دریافتند که زنانی که دارای سبک دلبستگی مطمئن هستند، احساسات مثبت‌تری درباره روابط عاطفی و عاشقانه خود دارند. (مک کارتی، 1999)
 

5- دلبستگی دوسوگرا

 

ویژگی‌های دلبستگی دوسوگرا

 

به عنوان بزرگسال

به عنوان کودک

1- بی میلی نسبت به نزدیکی با دیگران

1- نگران از غریبه‌ها

2- نگرانی از این که طرف مقابل واقعاً آن‌ها را دوست نداشته باشد

2- اندوهگین شدن به هنگام ترک والدین

3- پریشانی و آشفتگی به هنگام خاتمه یافتن یک رابطه

3- ظاهراً با بازگشت والدین به آرامش دست نمی‌یابند


ویژگی‌های دلبستگی دوسوگرا


کودکانی با دلبستگی دوسوگرا به شدّت نسبت به بیگانگان مشکوک هستند. این کودکان به هنگام جدا شدن از والد یا پرستار، ناراحتی زیادی نشان می‌دهند امّا با بازگشت آن‌ها نیز به نظر نمی‌رسد که آرامش یافته‌اند. در بعضی موارد، کودک ممکن است والدین را طرد کند و به سراغ آن‌ها نرود و یا به طور آشکار به آن‌ها پرخاش کند.
بر طبق مطالعات و پژوهش‌های کاسیدی و برلین (1994)، دلبستگی دوسوگرا نسبتاً غیر متداول است و تنها در 7 تا 15 درصد کودکان وجود دارد.کاسیدی و برلین در مورد مطالبی که درباره دلبستگی دوسوگرا نوشته شده است نیز دریافتند که پژوهش‌های مشاهده‌ای همگی دلبستگی دوسوگرا- نامطمئن را با در دسترس نبودن مادر به قدر کافی مرتبط دانسته‌اند. این کودکان به تدریج که بزرگتر شده‌اند، معلمانشان آن‌ها را وابسته و متکی به دیگران توصیف کرده‌اند.
در بزرگسالان، کسانی که دلبستگی دوسوگرا دارند غالباً تمایلی به نزدیک شدن با دیگران ندارند و نگرانند که طرف مقابلشان متقابلاً به احساسات آن‌ها پاسخ ندهد. این امر به قطع متوالی رابطه، غالباً به دلیل احساس سرد شدن رابطه و دوری، می‌انجامد. این افراد پس از خاتمه یافتن یک رابطه، بسیار احساس آشفتگی و پریشانی می‌کنند. کاسیدی و برلین آلگوی آسیب‌شناسانه دیگری را نیز در بزرگسالانی که سبک دلبستگی دوسوگرا دارند توصیف کرده‌اند، بدین ترتیب که این افرادبه عنوان منبع امنیت به کودکان کم سن و سال وابستگی پیدا می‌کنند (1994).
 

6- دلبستگی اجتنابی
 

ویژگی‌های دلبستگی اجتنابی

 

به عنوان بزرگسال

به عنوان کودک

1- مشکل در برقراری روابط صمیمانه و نزدیک

1- احتمال دوری گزیدن از والدین

2- کم علاقگی به روابط اجتماعی و عاشقانه

2- در جستجوی ارتباط با والدین و کسب آرامش از آن‌ها نیستند

3- ناتوانی یا عدم تمایل در به اشتراک گذاشتن افکار و احساسات با دیگران

3- ترجیح ندادن یا ترجیح دادن کم بین والدین و بیگانگان


ویژگی‌های دلبستگی اجتنابی

کودکانی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند از والدین و پرستاران دوری می‌کنند. این اجتناب غالباً پس از یک دوره غیبت ابراز می‌شود. این کودکان ممکن است توجه والدین را رد نکنند امّا نه در جستجوی جلب توجه آن‌ها بر می‌آیند و نه کسب آرامش و آسایش از ارتباط با آن‌ها می‌کنند. این کودکان بین والدین خود و یک فرد کاملاً غریبه ترجیحی قایل نمی‌شوند.
در بزرگسالان، کسانی که دلبستگی اجتنابی دارند، در برقراری روابط نزدیک و صمیمانه مشکل دارند. این افراد سرمایه‌گذاری عاطفی چندانی در برقراری روابط با دیگران نمی‌کنند و در صورت خاتمه یافتن یک رابطه نیز زیاد ناراحت نمی‌شوند. آن‌ها معمولاً با بهانه‌هایی (مثل درگیری‌های کاری) از برقراری روابط نزدیک اجتناب می‌کنند. پژوهش‌ها همچنین نشان داده‌اند که بزرگسالانی با سبک دلبستگی اجتنابی، بیشتر پذیرای روابط جنسی اتفاقی و تصادفی هستند (فینی، نولر و پتی 1993). دیگر ویژگی‌های متداول این افراد عبارت است از ناکامی در پشتیبانی از دوستان و نزدیکان در خلال لحظات پر استرس و نیز ناتوانی در به اشتراک گذاشتن احساسات، افکار و هیجانات با دیگران.
 

7- دلبستگی سازمان نیافته
 

ویژگی‌های دلبستگی سازمان نیافته

 

در 6 سالگی

در یک سالگی

1- نقش والدین را بازی کردن

1- نشان دادن ترکیبی از رفتارهای اجتنابی و مقاومتی

2- برخی کودکان برای والدینشان مثل پرستار عمل می‌کنند

2- ممکن است گیج، سردرگم یا نگران به نظر برسند


ویژگی‌های دلبستگی سازمان نیافته


کودکانی که سبک دلبستگی سازمان نیافته- غیرمطمئن دارند، نشانه‌هایی از کمبود رفتارهای واضح و روشن دلبستگی از خود بروز می‌دهند. کنش و واکنش آن‌ها نسبت به پرستاران غالباً رفتاری ترکیبی، شامل اجتناب و مقاومت است. این کودکان گیج به نظر می‌رسند و گاهی اوقات در حضور پرستار سردرگم یا نگران هستند.
مِین و سولومن (1986) اظهار کرده‌اند که رفتار ناسازگار از جانب والدین می‌تواند عامل پدید آمدن این سبک دلبستگی باشد. مِین و هس (1990) در پژوهش‌های بعدی به این نتیجه رسیدند که والدینی که هم به صورت عامل ترس و هم عامل اطمینان برای کودکانشان جلوه‌گر می‌شوند، در پیدایش این سبک دلبستگی در کودکان نقش دارند. زیرا کودک از کنار والدین بودن هم احساس ترس و هم احساس آسایش می‌کند و این امر به سردرگمی او می‌انجامد

رابطه شیوه های دلبستگی با رضایتمندی زناشویی

 

ازدواج  مهمترين  تصميم در زندگي  محسوب مي ‌شود و  حدود  95%  از افراد در برهه ‌اي  از زمان  ازدواج

مي‌كنند. در طول  زندگي مشترك، متغيرهاي گوناگوني بر نحوه ارتباط زوجين با يكديگر تأثير مي‌گذارد. اين

متغيرها، رضايت يا عدم رضايت زن و شوهر را از روابط زناشويي به همراه دارند.

دلبستگی  را  می توان  یک  الگوی  رفتاری  خاص در نظر گرفت که دراکثر جوامع برای رشد سالم اهمیت

حیاتی  دارد  و  زمانی  دلبستگی  مطلوب  بوجود  می  آید که  در سال  اول  زندگی ، کیفیتی  متقابل و

خوشایند بین مادر و کودک (یا نگهدارنده) شکل گیرد.

یک رابطه گرم و صمیمانه و پایا بین کودک و مادر است که برای هر دو رضایت بخش و مایه خوشی است.

سبک های  دلبستگی  که  در  چهارچوب  رابطه  مادر- کودک  استقرار  می یابد ، روابط  هیجانی فرد در

بزرگسالی را تحت تاثیر قرار می دهد.

دلبستگی دارای سه سبک ایمن، اجتنابی و مضطرب - دوسوگرا است :

* سبک ایمن :

افراد دارای این سبک ارتباط با دیگران برایشان آسان است و از اینکه به دیگران تکیه کنند و نیز اجازه دهند

که دیگران  به آن ها  تکیه  کنند احساس  راحتی  می کنند. این افراد از اینکه دیگران آن ها را ترک کنند یا

خیلی به آن ها نزدیک شوند احساس نگرانی نمی کنند.

* سبک اجتنابی :

افراد دارای این سبک از اینکه به دیگران نزدیک شوند احساس ناراحتی کرده و نمی توانند به طور کامل به

دیگران اعتماد کنند، برای این  افراد مشکل است که به دیگران تکیه کنند و وقتی می بینند که کسی می

خواهد خیلی به  آن ها نزدیک شود عصبی شده و احساس می کنند که دیگران اغلب بیشتر از حدی که

آنان احساس راحتی می کنند با آن ها صمیمی هستند.

* سبک مضطرب - دوسوگرا

افراد دارای این سبک  کسانی  هستند که احساس می کنند دیگران مایل نیستند آنقدر که آن ها دوست

دارند با آن ها رابطه نزدیک داشته باشند. آن ها اغلب نگران هستند که همسرشان واقعا آن ها را دوست

نداشته باشد. آن ها  مایلند  که  با  بعضی  افراد  کاملا  یکی  شوند ولی این خواسته بعضی اوقات باعث

ناراحتی و دوری مردم از آن ها می شود.

 

کارن هورنای پس از سال ها مطالعه و بررسی به این نتیجه رسید که انگیزه اصلی رفتار انسان، احساس

امنیت است. به اعتقاد او اگر فرد در رابطه با اجتماع به خصوص کودک در رابطه با خانواده، احساس امنیت

خود را از دست بدهد دچار اضطراب اساسی می شود.

از نظر هورنای عواملی که از طرف جامعه و بخصوص خانواده در کودک احساس ناامنی ایجاد می کند

عبارتند از :

تسلط زیاد ، بی تفاوتی، رفتار بی ثبات، عدم احترام برای احتیاجات کودک، توجه و محبت بیش

از حد ، عدم  صمیمیت  کافی ، تبعیض ، محافظت شدید ، واگذاری  مسئولیت  زیاد  یا عدم آن،

پرخاشگری و خشونت.

به  اعتقاد  اینس ورث  و  همکارانش  همه کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می کنند و دلبستگی

شدید به مادر شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی ریزی می کند. بنابر نظر

محققان افراد دارای دلبستگی ایمن از ویژگی هایی برخوردارند:

* اعتماد به خود و دیگران دو ویژگی اصلی افراد ایمن محسوب می شود.

اعتماد به خود، به فرد این توانایی را می دهد که در روابط بین فردی ، با مهارت ، اطمینان و آرامش بیشتر

به تعامل بپردازد.

* برخورداری از توان اکتشاف گری یک ویژگی مهم دیگراین افراد می باشدکه انعطاف پذیری وجسارت

لازم را در روابط بین فردی در اختیار افراد ایمن قرار می دهد.

به عکس فقدان اعتماد به خود و دیگران دو مشخصه اصلی افراد ناایمن اجتنابی و دوسوگراست.

فقدان  اعتماد  به خود، توان رویارویی با موقعیت های استرس زا را کاهش داده و درماندگی روانشناختی

را بر فرد ناایمن  تحمیل می کند. این پریشانی و درماندگی که به نوبه خود بر حسب تجربه های نامطلوب

به احساسات  حقارت و  اضطراب شخص دامن می زند، ناتوانی وی را در ایجاد روابط بین شخصی سالم

توجیه می کند.

فقدان اعتماد به دیگران نیز با تخریب روابط بین فردی، فرصت های ارتباط خوب و جلب همدردی دیگران را

از بین می برد.

 

سبک دلبستگی از عوامل تعیین کننده روابط بین فردی از جمله تفاهم زناشویی است.

زوجین  با سبک  دلبستگی  ایمن  تفاهم زناشویی بالاتری را نشان می دهند و از مشکلات و مشاجرات

زناشویی کمتری نسبت به افراد با سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی –دوسوگرا) رنج می کشند.

تمایل به  بخشش و مهار هیجان های منفی ، دیگر خصیصه افراد ایمن است، هر اندازه تمایل به بخشش

و سخت گیری  نکردن  نسبت  به  خطاها در  ارتباط زوجین بیشتر باشد احتمال رضایتمندی زناشویی نیز

افزایش می یابد. مهار هیجان های منفی نیز در ارتباط های زوجین با افزایش رضایتمندی همراه است.

همچنین  اطلاعات موجود بیانگر این مطلب است که سبک دلبستگی ، کیفیت روابط جنسی فرد را تحت

تاثیر  قرار می دهد  بدین  صورت  که  افراد  با  سبک  دلبسته ایمن برخلاف افراد با سبک های دلبستگی

ناایمن ، تمایل بیشتری به تجربه مسائل جنسی در شرایط همراه با تعهد دارند و از تمام جنبه های رابطه

جنسی شان  لذت می برند. از آنجا که رابطه جنسی  از مولفه های مهم و موثر بر رضایتمندی زناشویی

است پس انتظار می رود افراد با سبک دلبسته ایمن از رضایتمندی زناشویی بالاتری برخوردار باشند.

در نهایت به  علت نقش اساسی و پویای کیفیت پیوند های عاطفی نخستین مادر – کودک و تاثیر عمیق

سبک دلبستگی در دو گستره درون شخصی و بین شخصی، پیشنهاد می شود:

درجلسه های مشاوره قبل از ازدواج سبک دلبستگی زن و شوهر ارزیابی شود تادر انتخاب صحیح همسر

 و جلوگیری از وقوع طلاق موثر افتد.

و نیز راهبردهای پیشگیری و درمانگری در چهارچوب نظریه دلبستگی به کار گرفته شود.

 

محققان: حسن احدی، سیامک نقشبندی و محمد رضا تابع جماع

نمره گذاری تست عشق مثلثی اشتنبرگ

نمره گذاری :

15 جمله اول صمیمیت. 15 جمله بعدی هوس. و 15 جمله آخر ی تعهد را منعکس می کنند.

اعدادی را که در جلو هر گروه 15 جمله ای گذاشتید جمع کنید تا سطح شما در سه عنصر عشق معلوم شود.

با ارزیابی شدت نسبی سه عنصر عشق می توانید از تفسیر های زیر کمک بگیرید تا بدانید که معشوق خود را چقدر دوست دارید .

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

فقدان عشق: در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق و جود ندارد.این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی داریم . اگر احساستان درباره معشوقتان از این نوع باشد می توان گفت رابطه تان در معرض خطر است .

همدلی: این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم حضور داشته باشند . اما صمیمیت در حد بالایی باشد . این احساس رامعمولا در مورد دوستان صمیمی داریم .

وسوسه یا شور و شوق :از ویژگی های روابطی است که در آنها هوس شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند.

عشق خالی :زمانی احساس می شود که تعهد قوی باشد اما هوس و صمیمیت در سطح پایینی قرار گیرند.

عشق رمانتیک :هوس و صمیمیت شدید است اما به اندازه کافی زندگی مشترک یا تجربه مشترک ندارند تا متقابلا احساس تعهد کنند.

عشق عاطفی : صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف.

عشق ساده لوحانه :هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است .در زوجهایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل تصمیممی گیرند ازدواج کنند حتی اگر یکدیگر را نشناسند . آنها پس از آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت تفسیر نتایج خود میمی کنند . گاهی هم احساس می کنند همدیگر را دوست ندارند.

عشق آرمانی :این عشق کامل سه عنصر را به طور سخاوتمندانه در خود دارد .همانطور که اشترنبرگ می گوید : رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر از نگهداشتن آن است . «ایا می توانید عشق آرمانی داشته باشید شما و همسرتان؟!!!