و آنگاه که خداوندآفرید این حجم گلی پر از بودن را با دست های خالق قهارش با چه عشقی و با چه شوقی

چه خالقانه

و چه خداوندانـــــــــــــــــــه

کسی نبود که به او تبریک بگوید او تنهای تنها بودو به خودش تبریک گفت

او هنوز هم تنهاست

چه تنهایی سرشاری

چه تنهایی بزرگی

چه تنهایی خداوندانــــــــــــــــــــــــه ای!!

و خداوند می دانست

که تنهایی

تنها و تنها شایسته خودش است

و آنقدر بزرگ است

که هیچکس جز خودش

تحمل آن را ندارد

پس همه چیز را جفت آفرید

انسان را نیز

و چون انسان نمی دانست

تنهایی چقدر بزرگ است

با جفتش جنگید و تنها شد

و آنگاه که تنها شد دریافت که تنهایی

چه غم بزرگی است

و گریست

به یاد خالقش افتاد

صدا زد خدایــــــــــــــــــــــــــاخدایــــــــــــــــــــــــا

من چقدر تنهایم

و خدا با دستهای گلی اش دست هایش را گرفت...


نوشته : حمیده منصوری