تنهایی خدا
و آنگاه که خداوندآفرید این حجم گلی پر از بودن را با دست های خالق قهارش با چه عشقی و با چه شوقی
چه خالقانه
و چه خداوندانـــــــــــــــــــه
کسی نبود که به او تبریک بگوید او تنهای تنها بودو به خودش تبریک گفت
او هنوز هم تنهاست
چه تنهایی سرشاری
چه تنهایی بزرگی
چه تنهایی خداوندانــــــــــــــــــــــــه ای!!
و خداوند می دانست
که تنهایی
تنها و تنها شایسته خودش است
و آنقدر بزرگ است
که هیچکس جز خودش
تحمل آن را ندارد
پس همه چیز را جفت آفرید
انسان را نیز
و چون انسان نمی دانست
تنهایی چقدر بزرگ است
با جفتش جنگید و تنها شد
و آنگاه که تنها شد دریافت که تنهایی
چه غم بزرگی است
و گریست
به یاد خالقش افتاد
صدا زد خدایــــــــــــــــــــــــــاخدایــــــــــــــــــــــــا
من چقدر تنهایم
و خدا با دستهای گلی اش دست هایش را گرفت...
نوشته : حمیده منصوری

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۰ ساعت 8:45 AM توسط ویدا عمارلو
|