«تا زماني كه براي دوام پيوندتان مبارزه ميكنيد، هر دو برندهايد»
طي ٢٥ سال سابقه كار به عنوان مشاوره ازدواج، صدها زوج ناراضي و ناكام در روابط
زناشويي به من مراجعه كردهاند. ديدهام كه چگونه اشتياق و عشق شديد به خشم و
غضب مبدل گرديده است و به همراه آنان براي عشقي كه از دست دادهاند و يا هرگز
بدان دست نيافتهاند متأثر و اندوهگين شدهام.
خانمي با تأسف اظهار ميكرد: «ابتدا به نظر ميرسيد كه عاشق يكديگريم، اما حالا
از آن عشق آتشين حتي اثري نمانده است! چرا بايد شبها در حالي كه او را در كنار
دارم اينچنين احساس تنهايي كنم؟ آيا واقعاً ازدواج، عشق را از بين ميبرد؟»
نه چنين نيست. ازدواج از بين برنده عشق نيست حتي ميتواند سبب پايداري و دوام آن
باشد. يكبار خود شاهد شصتمين سالگرد ازدواج زوجي خوشبخت بودم.
از علي (شوهر) سؤال كردم كه هرگز از اينكه عشق بين او و ليلا از بين برود و تنها
بماند نگراني به دل راه داده است؟ او خنديد و در جواب گفت: «چنانچه نگران آن
باشيد كه عشقتان از بين خواهد رفت، فراموش ميكنيد كه اين شما هستيد كه آن را
به وجود آوردهايد. عشق، خارج از وجود من و ليلا نيست بلكه مابين من و او جريان
دارد و ما دو نفر آن را به وجود آوردهايم، پس نگرانياي از اين بابت نداريم.
من اعتقاد دارم كه ميتوان در عشقي پايدار غرق گرديد و خود، چنين عشقي را از
نزديك ديده و تجربه كردهام. حال تصميم دارم قوانيني را كه براي برقراري چنين
عشقي كشف كردهام در اختيار شما نيز قرار دهم.
براي عشق خود وقت بگذاريد: يك ازدواج موفق وقتي محقق ميشود كه هر يك از زوجين
براي عشق خود وقت بگذارند و حق تقدم در زندگيش بر اين پايه استوار باشد. اگر ما
انتظار داريم كه عشق را بيابيم، ابتدا بايد براي عشق ورزيدن وقت كافي بگذاريم.
متأسفانه روانشناسي جديد بر «من» مستقل تكيه دارد. براي پايداري عشق حتماً بايد
بر خودمحوري، خط بطلان كشيد. بهعبارتي در تمام ابعاد زندگي از «من» به سمت «ما»
حركت كرد.
زوجهاي بسياري در تنهايي لحظات غمانگيزي را تجربه كردهاند كه در آن ارزش با
هم بودن را كاملاً احساس كردهاند. شوهري تعريف ميكرد كه چگونه پس از يك تصادف
شديد درون اتومبيل زنداني شد و همسرش از بيرون اتومبيل، مشتهاي گره كردهاش
را به شيشه ميكوبيد و با صداي بلند گريه ميكرد و او را ميخواند. فكر كردم قبل
از اينكه فرصت بيابم و بار ديگر با او باشم خواهم مرد. در همان لحظات بود كه با
خودم شرط كردم اگر زنده بمانم براي عشقم حتماً وقت كافي خواهم گذاشت. اكنون زمان
در اختيار ماست و آن دقايق ناگوار سپري شده است.
در مواقع بحراني متحد و يگانه شويد: در يك بعدازظهر؛ بلافاصله پس از آنكه زوج
مراجعه كننده مطبم را ترك كردند، ناگهان با صداي مهيبي مثل شليك يك گلوله بر جاي
ميخكوب شدم، پس از چند لحظه كه به حالت عادي بازگشتم از پنجره مطب، خيابان را
نگاه كردم. ديدم اين زوج به طرف اتومبيل خود در حركت هستند و يك سايه سياه سنگين
تير چراغ برق، مراقب آنهاست. آن دو دست در دست پيش ميرفتند كه فرد مشكوك سريع
به طرفشان حركت كرد. زن و شوهر دستها را محكم كرده و بهسرعت خود افزودند.
بلافاصله شماره پليس را گرفتم و تا برقراري ارتباط، شبح نزديك و نزديكتر شد و
من تشخيص دادم كه يكي از محافظان خود ماست و كمي بعد هم پي بردم كه خوشبختانه
صداي شليك اصلاً با آن زوج ارتباطي نداشته است؛ اما چون آن زن و شوهر از همهجا
بيخبر بودند، تنها با احساس خطر به هم نزديكتر شدند و «حلقه احتياط دو نفره»
تشكيل دادند و نشان دادند كه به هنگام بروز خطر يا وضع اضطراري متحد و يگانهاند.
چندين سال پيش كه با بيماري سرطان دست و پنجه نرم ميكردم، همسرم با من يك «حلقه
احتياط دو نفره» تشكيل داد. هر گاه دكتر براي معاينات مورد لزوم به اتاقم ميآمد
و خبر از پيشروي بيماري ميداد، همسرم مرا در آغوش ميگرفت انگار ميخواست با هم
يگانه شويم. گزارشهاي پزشك معالج غالباً دلسرد كننده بود تا آن روز كه دكتر،
اخبار بسيار وحشتانگيزي داد. همانطوري كه به پرونده سابقه بيماريام خيره شده
بود زمزمه كرد: «متأسفم، فكر نميكنم جان سالم به در ببريد!»
قبل از هر پرسشي از پيامآور مرگم، همسرم از روي صندلي بلند شد، لباسم را به
دستم داد، تمام لولههايي را كه به بدنم متصل بود به همراه سرم از دستم بيرون
كشيد و رو به من كرد و گفت: «زود باش برويم! بودن در حضور اين مرد براي سلامتي
تو خطرناك است.»
همانطوري كه زير بغلهايم را گرفته بود و براي خارج شدن از اتاق كمك ميكرد،
دكتر خودش را به ما رساند و گفت: «او را برگردانيد روي تخت!»
و همسرم گفت: «خواهش ميكنم از سر راه ما كنار برويد!» با هم وارد راهروي
بيمارستان شديم؛ ناگهان دكتر خود را به ما رساند و بازوي مرا محكم گرفت و تلاش
براي بازگرداندنمان نمود. همسرم در حاليكه وريد ساق دستم را براي بند آمدن خون
محل سوزن سرم ميفشرد محكم و با اطمينان گفت: «برويم! ما بايد با كسي مشورت كنيم
كه واقعاً بداند مشكل چيست.» آنگاه دست ديگري را به علامت متوقف كردن دكتر بالا
برد و گفت: «از اين جلوتر نياييد و به ما نزديكتر نشويد!» سپس دو نفرمان مثل
آنكه يك نفر باشيم به مطب امن و پر از اميد دكتر ديگري پناه برديم كه تشخيص
بيماري را با صدور حكم مرگ اشتباه نميگرفت! من هرگز به تنهايي قدرت چنين حركتي
به سوي بهبودي را نداشتم.
به يكديگر با محبت و عشق بنگريم: اغلب پدران و مادران بيش از آنكه متوجه رفتار
خود با يكديگر باشند در فكر اين مسئله هستند كه فرزندانشان چگونه با هم رفتار
ميكنند. زن و شوهر تماشاچي نيستند بلكه در زندگي يكديگر نزديك و سهيماند.
خانمي به من گفت: «قبل از ازدواج، شوهرم مرد بسيار گرم و عاشقپيشهاي بود. او
لحظهاي از من غافل نميشد و همواره با عشق و صميميت مرا مورد نوازش و لطف قرار
ميداد. از وقتي ازدواج كرديم، مثل سيبزميني بيرگ شد و بهجاي ابراز هر گونه
عشق و توجهي به من، فقط و فقط به تماشاي مسابقات فوتبال ميپردازد. او ابداً
وجود مرا در كنار خود احساس نميكند و تمايلي به برقراري روابط عاشقانه با من
ندارد.»
و همسرش در پاسخ گفت: «طبيعي است! آيا اخيراً خودت را در آئينه تماشا كردهاي؟
وقتي با هم ازدواج كرديم تو خيلي زيبا و تودلبرو بودي ولي حالا با اون قيافه
كهنه و... اگر من بهعنوان عاشقپيشه به يك سيبزميني تبديل شدهام دليلش اين
است كه تو هم از يك عروسك به يك خدمتكار مبدل شدهاي!»
اين گفتوگوي آزاردهنده و كودكانه، مبين آن است كه همسران به جاي جستوجوي
محبت و عشق در زندگي به دنبال عيبجويي و كشف معايب طرف مقابلاند.
جوديت وايرس مينويسد: «شيدايي و شيفتگي يعني فكر كنيد محبوبتان به جذابي و
زيبايي رابرت ردفورد، به معصوميت سولژ نيتسين، به شوخطبعي وودي آلن، به
ورزشكاري جيمي كانرز و به باهوشي آلبرت انشتين است و اما عشق يعني وقتي كه
دريابيد او به جذابيت وودي آلن، هوشياري و تيزهوشي جيمي كارنرز، شوخطبعي سولژ
نيتسين، نيرومندي آلبرت انشتين است و هيچيك از مشخصههاي رابرود ردفورد را نيز
ندارد، اما با همه اين احوال از نظر شما بهترين است.»
قانون پايداري و تداوم عشق توصيه ميكند كه بجاي انتظار براي دريافت عشق بايد
عشق خود را بيدريغ نثار كرد.
سعي كنيد نگرش خود را به موضوعات تغيير دهيد: زن: «نميخواهي قبول كني كه رفتارت
با مادرم درست نيست؟ او با ما مثل يك قديس رفتار ميكند و تو با او مثل يك
عفريته!» شوهر: «تو چرا ديگر اين حرف را ميزني؟ هر كس اگر فقط يك ذره هوش و
ذكاوت داشته باشد ميفهمد كه تحمل مادرت امكانپذير است!»
اين گفتوگو به خوبي نشان ميدهد كه همسران تا چه ميزان براي تغيير تفكر
يكديگر، بيهوده وقت صرف ميكنند. آنهايي كه در زندگي زناشويي خود به عشقي پايدار
دست يافتهاند، كساني هستند كه واقعيت را پذيرفتهاند و آموختهاند كه براي نقطهنظرهاي
متفاوت يكديگر بايد ارزش و احترام قائل باشند. با چنين نگرشي و قبول چنين تعهدي،
قطعاً بخش عمدهاي از مشكلات هرگز براي ظهور زماني نمييابند وقتي زن و شوهر
بياموزند كه يك بعدي با مسئله روبهرو نشوند، مشكل خود به خود حل خواهد شد. زن
قبول ميكند و بيان ميكند كه: «بيش از اندازه در هر كاري دخالت ميكند و بر
اظهار نظرهايش چه درست و چه غلط پافشاري ميكند.» و مرد نيز ميپذيرد و اقرار ميكند
كه: «چون مادر زنم دائماً مراقب رفتار و اعمال من است و چيزهايي را ميبيند كه
خودم هرگز به آن توجه نكردهام! من هم عصباني ميشوم و همين كار را در مورد او
انجام ميدهم. قبول دارم كار درستي نميكنم و سعي ميكنم در رفتارم تجديدنظر
كنم.»
همسران خوشبخت و موفق معتقدند كه همواره بايد در كنار هم، روابط عاشقانه و پر از
محبت خويش را با استفاده از فرآيند آموزش، ارتقاء بخشيد. مراقب شريك زندگي خود
باشيد: عشق، داراي انرژي خارقالعادهاي است. همسران عاشق آن را احساس ميكنند،
دريافت ميكنند و به همسران خود انتقال ميدهند و همواره سعي در افزايش آن
دارند. چنانچه همه انرژي خود را صرف عشق ورزيدن كنيد آن به منبع انرژي لايزال
عشق، متصل خواهد شد. به هنگام مشاجره و دعوا انرژي منفي حاصل، بر هر دو نفر (زن
و شوهر) اثر منفي ميگذارد.
من وقتي همسراني را در حين مشاجره ميبينم، دلم ميخواهد فرياد بزنم: «تمامش
كنيد! دعوا را به پايان ببريد و عشق را آغاز كنيد!» بهتر است بياموزيد كه چگونه
عشق بورزيد تا آنكه دعوا راه بيندازيد! هرگز آرزو نكنيد كه در همزيستي با شريكتان
برنده باشيد بلكه همواره بخواهيد تا پيوندي محكم، پايدار و مملو از عشق داشته
باشيد. ازدواج بدين منظور صورت ميپذيرد كه عشق خود را تقديم ديگري كنيم، نه
آنكه در انتظار به دست آوردن و تملك شيءاي يا فردي باشيم. ازدواج اتحاد دو
انسان فداكار است.
مردي به من گفت: «بزرگترها هميشه ميگويند كه در ازدواج و زندگي مشترك بايد حرف
خود را به كرسي نشاند و هميشه «من» بود ولي من و همسرم درصدد هستيم تا بدانيم
ديگري چه ميخواهد تا به سرعت خواستهاش را اجابت كنيم. چنانچه شما براي اثبات
«خود» كوشش كنيد، شايد فقط خودتان برنده شويد ولي چنانچه براي برقراري و تداوم
زندگي مشتركتان كوشش كنيد، قطعاً هر دو برنده خواهيد شد.»
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۳ ساعت 4:33 PM توسط ویدا عمارلو
|