بخش‌هاي اساسي تشكيل‌دهنده عشق سالم

 

نويسنده: دنيس باگاروزي
مترجم: زهرا اندوز و حسن حميدپور

 

1. شناخت عميق از يكديگر
براي عشق‌ورزيدن به يك نفر، بايد طرف مقابل به‌خوبي شناخته شود. عشق سالم، نتيجه شناخت فرد در تمام ابعاد نُُه‌گانه صميميت است كه يكي از موضوع‌هاي اصلي به شمار مي‌رود. در عشق سالم، فرد را به خاطر خودش مي‌شناسند و دوست دارند، نه به خاطر آنچه دارد. مانند: ويژگي‌هاي جسماني، ثروت و دارايي فردي. در عشق سالم، يك فرد با تمام نقص‌ها و عيب‌هايش دوست داشته مي‌شود و به خاطر آن چيزي كه ممكن است در آينده به آن تبديل شود مورد لطف و محبت قرار نمي‌گيرد. فرد به خاطر وجودش در حال حاضر دوست داشته مي‌شود نه به خاطر اينكه در آينده مي‌تواند تغيير كند.



احترام به يكديگر 2.
شناخت يكديگر رابطه نزديكي با احترام دارد و در عشق سالم، به معناي احترام به موجوديت انساني منحصر به فرد و متفاوت طرف مقابل است. در عشق سالم، فرد فقط به دليل اينكه بخشي از آرزوهاي برآورده نشدة طرف مقابل است، مورد احترام قرار نمي‌گيرد. و طرف مقابل به عنوان اينكه كاملاً شبيه به فرد ديگر است، مورد توجه قرار نمي‌گيرد. فرد مقابل به خاطر متمايز بودنش مورد عشق و علاقه واقع مي‌شود نه فقط به خاطر تفاوت‌هايش. در عشق سالم هر گونه تلاش براي تغيير طرف مقابل، نشانة بي‌احترامي است. ذكر اين نكته ضروري است كه فرد تنها در صورتي مي‌تواند به ديگري احترام بگذارد كه ابتدا به خودش احترام گذاشته باشد.

3.
پذيرش يكديگر
پذيرش، نيز مانند احترام است كه در آن براي تغيير فرد مقابل، تلاشي صورت نمي‌گيرد. با اين‌حال، پذيرش فرد مقابل به معناي پذيرش رفتارهاي ناسالمي نيست كه مخرب رابطه‌اي عاشقانه است. رابطه عاشقانه، مانند صميميت يك رابطه متقابل و دو جانبه است نه يك طرفه. در يك رابطه سالم و عاشقانه، فرد به گونه‌اي با طرف مقابل رفتار مي‌كند كه دوست دارد با او نيز، رفتار شود. پذيرش ديگري همانند «احترام»، نيازمند پذيرش خويشتن است. بدين ترتيب پذيرش به دست آوردني نيست، بلكه يك حالت غيرشرطي دارد. با اين‌حال اگر اعتماد شكسته شود و صداقت از ميان رود ممكن است پذيرش فرد مقابل از بين برود.

4. ا
عتماد وصداقت
اعتماد و صداقت دو روي يك سكه‌اند و اگرچه از نظر مفهوم با يكديگر متفاوتند، اما ارتباط نزديكي با هم دارند. اعتماد مبتني بر اين باور است كه فرد مقابل، نسبت به تعهدات خود هميشه و همه وقت وفادار بماند. صداقت يعني اينكه شخص مقابل، واقعي و درست بگويد و هدفش فريب فرد مقابل نباشد. در نتيجه جمله‌اي كه زن يا شوهر به فرد مقابل مي‌گويد مي‌تواند ارزشمند باشد. اين موضوع در بحث ارتباط كارآمد و ناكارآمد در فصل دوم به تفصيل بررسي خواهد شد. اعتماد و صداقت، ارتباط نزديكي با رفتار دارند؛ بنابراين بايد بين حرف و عمل، هم‌خواني وجود داشته باشد نه اينكه مدام با شك و ترديد همراه باشد. عشق سالم، تنها بين افرادي به وجود خواهد آمد كه به گونه‌اي موفقيت‌آميز از مراقبان اوليه و خانواده اصلي خود متمايز شده، هويت مثبتي براي خودشان تشكيل داده باشند و چنين هويتي را در ساختار شخصيتي خود به طور كامل تلفيق كنند. در عشق سالم، هر دو طرف تمايز ظريف «بين مسئوليت‌پذيري نسبت به همسر» و «مسئوليت‌پذيري براي همسر» را درك مي‌كنند. به همين ترتيب هر دو طرف، تفاوت بين «مراقبت براي همسر و «مراقبت از همسر» را مي‌دانند. علاوه بر اين، تشخيص مي‌دهند كه مراقبت از همسر براي مثال در مواقع بيماري، سوگ، بحران) چه وقت مناسب است و چه وقت نامناسب. در نهايت اينكه رابطه عاشقانه، نيازمند درجاتي از وابستگي متقابل مناسب است. اين وابستگي متقابل بيشتر شبيه قابليت اطمينان است؛ يعني اعتماد. طرفين اطمينان دارند كه همسرشان براي ارضاي نيازهاي آنان، به قراردادهاي ارتباطي‌شان وفادار است.
تعارض، مشكل و اختلاف نظر جزء طبيعي و جدانشدني هر ارتباط طولاني و متعهدگونه به شمار مي‌رود. چنين مسائل نبايد در صميميت آنان مداخله كند و از طرفي در رابطه‌اي كه عشق سالم، فهم متقابل و همدلي وجود دارد همسران نبايد تعارض‌ها را به صورت مشكل مدنظر قرار دهند، بلكه تعارض‌ها را بايد به عنوان جزء ناخوشايند زندگي با يك انسان ديگر پذيرفت. تعهد نسبت به فرد مقابل، به هنگام بروز تعارض نقش مهمي ايفا مي‌كند. در رابطه توأم با عشق سالم، هر دو طرف متعهد مي‌شوند كه مشكلاتشان را حل كنند، تفاوت‌ها را بپذيرند و درخصوص تعارض‌ها گفت‌و‌گو كنند به طوري كه در پايان گفت‌و‌گو احساس نكنند مغبون شده‌اند. ضرورت ايجاب مي‌كند كه ديدگاه همسران به مشكلات فردي، اين باشد كه آن‌ها مانند يك گروه مشاركتي هستند و هدف نهايي‌شان، حل رضايت‌آميز مشكلات، تعارض‌ها و تفاوت‌ها است.